روز از نو ،روزی از نو

سردبیر پشت تلفن محترمانه تهدیدم می کند که این شنبه منتظریم.خوشی تعطیلات به گمانم زده زیر دلم.شال و کلاه می کنم و دفتر دستکم را از لای تل کاغذهایی که وقت اتاق تکانی عید گوشه ای تلنبار شده اند پیدا می کنم.وارد حیاط بنیاد که می شوم بهار توی باغچه کاملا جا افتاده است.اتاق تحریریه هم تغییر دکوراسیون داده است.سلام و احوالپرسی و تبریکات سرازیر می شود.دروغ نگویم اگر، بیش از همه دلم برای آقای اکبری تنگ شده بود.میدانید،گوش شیطان کر، گویا شنبه های حلقوی دوباره آغاز شده!

تعطیلات نورزوی خود را چگونه گذرانده اید؟

شما را نمی دانم.من که دلم لک زده برای این پرسش.برای انشایی که معلم در کلیشه ای ترین حالت بعد از تعطیلات تکلیف کند و بعد من بمانم و ١٣و چند روزی که گذرانده ام.
این انشا مرا مجبور به کند و کاو می کند.به اینکه ببینم محول الحول شده ام یا نه! یا همان تکرار ٣۶۵ روز گذشته ام؟!! می دانید که سالی که نکوست از بهارش پیداست...

.پاسخ های این دو تا سوال در کنار هم به نظر جالب می آید.شما هم برایمان به این سوالات پاسخ دهید.

١.تعطیلات خود را چگونه گذرانده اید؟
٢.هشتاد و هشتی ترین کارتان چیست؟

این دو تا سوال را روی نصف A4 نوشتم و دادم دست همکاران ارجمند.هر چند زیر لب غرغری کردند اما ما که نشنیدیم!

1.پدر و مادر و خواهرانم به مسافرت رفته و ما از خانه هایشان نگهبانی دادیم.در پنجمین روز عید هم آب تمام خانه مان را فرا گرفت که خسارت زیادی در این خصوص متحمل شدیم که البته هنوز هم ادامه دارد.
2.خرید یک آپارنمان نقلی!/مهدی شیرازی فر

1.خوب گذرانده ایمان!
2.سرخاب خواندنی ترین.../سردبیر سرخاب

1. مثل همه روزهای سال 87 با این تفاوت که یک ساعت به خوابم بیشتر می شد.
2.منتظر هشتاد و هشتمین روز سال هستم تا در آن روز هشتاد و هشتی ترین کارم را انجام دهم یعنی.../علی آقایاری

1.تعطیلات را به پابوسی امام رضا (ع) رفته بودم.
2.کنکور ارشد...!!!/حامد حامدی

پاسخ میدیر عامل شرکت سخن نگاران طوبی،آقای معین پور طولانی تر از بقیه شد.ما نیز غنیمت شمردیم و تمامش را بدون سانسور برایتان اینجا می گذاریم.

١.وقتی این سوال مطرح شد یادش بخیر،ایام مدرسه را برایم تداعی کرد که معمولا معلم ادبیات بعد از تعطیلات عید یا قبل از آن، بعنوان موضوع انشا مطرح می کردند: تعطیلات نوروزی خود را چگونه گذرانده اید یا می گذرانید؟ راستش در حالت کلی بچه ها دو گونه به این سوال جواب می دادند.بعضی ها از بهار، فصل گل و بلبل شروع می کردند و از مسافرت رفتن و خوش گذراندن های کودکانه و خوردن و بازی کردن می نوشتند.بعضی ها از مسافرت با هواپیما و سکنی گزیدن در هتل های آنچنانی و میهمانی های پر زرق و برق می نوشتند.اما بغیر از این دو نوع، انشاهای دیگری نیز بودند که گه گاه حتی در بین بچه های یک کلاس بیش از یکی دو نفر پیدا نمی شدند که چنین بنویسند و آنها از بی نوروزی سخن می گفتند.

نوروزی بی لباس و مسافرت جدید و خوردن های رنگین و بازیهای شادمانه و وقتی این انشاها تمام می شد، اکثرا با حسی توام با تحسین و حزن به آنها نگریسته می شد.ولی بلاخره نوروز بود و این واقعیت غیر قابل انکار .بهرحال این یک خاطره بود و شاید برای همچو منی نوشتن یک موضوع، آنهم با عنوان تعطیلات نوروزی را چگونه گذرانده اید موضوعی غیر از موارد مطروحه وار انشاها باشد. چرا که افراد به نسبت شرایطی که در آن قرار دارند و دارای دغدغه های خاص خود می باشند گذراندن نوروزی که سالش آغاز شده از جهات بسیاری قابل تامل و بسیار مهم است.از یکطرف دغدغه های مربوط به اوضاع اقتصادی و مالی خود و خانواده، از طرفی مسائل مربوط به وظایف فرهنگی اجتماعی، از طرفی موضوعات مهم سیاسی روز مثل انتخابات در بهار امسال ،دریافت اخباری مربوط به افزایش بیکاری ها و گرانی ها و نیاز به روحیه نشاط و امیدوارانه برای مبارزه با این مشکلات، همه و همه در نحوه گذراندن این تعطیلات موثر بوده و هستند.اما خدا وکیلی اینهمه تعطیلی برای کشورمان خیلی زیاد است.هر چند بهار برای من تنها یک فصل نیست بلکه بالاتر از آن یک پیام است و پیام بهار،یک روز نو، یک تلاش نو،یک رویش نو و یک نگاه نو است.کاش گذراندن تعطیلات نوروزی برای من تولید یک پیام باشد.پیامی از بودن به شدن .پیامی از رویش و شکوفایی،پیامی از ایجاد نشاط و حرکت و امید و پویش و سرزندگی و بالندگی.راستی، تعطیلات نوروز را چگونه گذراندم؟ آیا خود سوال نیاز به گشودن دفتری دیگر از عمر مرا ندارد؟ برای شما چطور؟

٢.اگر ژورنالیستی نگاه کنم باید هشتاد و هشت تا هشتاد و هشتی ترین کارها را ردیف کنم که در ٨/٨/٨٨ نیز محقق شوند! اما خوب یک ژورنالیست نیستم لکن ژورنالیست ها را دوست دارم و در جمع شان هستم.تلاش می کنم مطبوعاتی باشم و برای طوبی کاری در شان نام طوبی که حکایت درختی بهشتیست بکنم.این عنوان حکایت یک شادی و نشاط است.این عنوان حکایت انسانهای با نشاط است.اما اگر از باب آرزو بر جوانان عیب نیست باشد،یکی از هشتاد و هشتی های ما به چاپ رساندن رنگی نشریه سرخاب است.که مدتهاست خواست برو بچه های مخلص و دست به قلم نشریه است.اگر اجل امانمان دهد و ایام بر وفق مراد نشریه باشد و دست های همکاری بگرمی فشرده شوند و همت ها بخرج روند، شاید عنقریب چنین موضوعی به سامان برسد و ادریبهشت ماه بهشتی، برای طوبی نیز ارمغانی جهت رنگی کردن نشریه سرخاب بیاورد.اما تا ٨/٨/٨٨ کارهای زیادی برای هشتاد و هشتی کردن داریم که اگر توفیق حق یارمان باشد،شدنیست و ما توفیق الا بالله. 

 

/ 8 نظر / 15 بازدید
تبریزکا

http://www.tabrizca.ir/news/n/n_275.asp

امیر کریم زاد شریفی

سلام... خبری که نباید رسانه ای می شد... تجربه ای نه چندان جدید در عالم رسانه... یا حق

اقایاری

آرزوهای رنگارنگی بود اما هیچکدام به دلم ننشت حتی آرزوهای خودم. به سوگواری خورشید در افق غوغاست فلک ستاره بگرید در انتهای غروب

چیبین

سلام؛ تعطیلات را یک روز غز می زدم ، گریه می کردم یک روز می گفتم و می خندیدم! اما بلد نیستم بخندانم! هشتادوهشتی ترین ندارم اما یک آرزو ، نه یک کار دارم و آن هم اینکه می خواهم زمان را به قیمت زمین بخرم و ساعت ها را بر گردانم!

داستانسرا(عمولی)

انشایتان تمام شد اما این داغ دل ما تازه شروع شده است جانا.چراکه ما خودعمری جگر کباب نموده ایم و اینک این میدیر عامل عزیز شما بااین انشایش جگر و دل و قلوه مارا یکجا به سیخ کشیدند...نوشابه داری دم دستت؟...حال میگذریم از این مهم ولی دیگر ازاین حاشورهای وبتان ابدا نمیتوانیم بگذریم که سخت چشمان مبارکمان را بر چپ و راست میکشند و امکان خواندن مطالب قبلی تر را سخت از ما دریغ مینمایند و چیزی نمانده که سریعا دست بر حکمی شویم و نظر بر تعویض قالبتان دهیم ولیکن به تناسب حضوراولمان و اینکه هنوز رویمان بقدرکافی پرنگشته است اجتناب نموده و موکول مینمائیم برای مرتبت بعدی انشاءالله .[نیشخند]

خاطره

سلام تونستم لینگتان کنم[اوه][خمیازه]

مریم پرنیان

سلام حلقه 88 حلقه ناکتر شده!! نوشته های قبلی خیلی ارتباطی به طوبی نداشتند. یعنی در حد اینکه خبرنامه «خیلی خصوصی» باشد، می گویم ها! خسته نباد حلقه نویسِ گاهی تنبل!

tanesh

please up it.