طرحی نو در اندازیم!!!

              

این هفته: پاتوغ

اینهفته در پاتوغ میزبان دکتر رضایی،از اساتید دانشگاه بودیم.جلسه ی متفاوتی بود.خاصه اینکه دکتر نقدهای فراوانی به مجموعه داشتند.از خاطرات شیرین شان که بگذریم نقدهای دکتر آنچنان بودند که همگی ساکت مانده بودیم.اولین پاتوغی بود که در آرامش برگزار شد.سوال پیچی اتفاق نیفتاد و تذکری بابت کوتاه کردن حرف ها شنیده نشد.نه اینکه نقدها را بپذیریم،اصلا نقدها به گونه ای بودند که از اساس همه چیز را زیر سوال می بردند.از تغییر قطع صفحات روزنامه و حتی شکل آن تا بومی که نه،محلی کردن روزنامه.بهرجهت مطالبشان را آویزه ی گوش کردیم و آن قسمت که شدنی بود و کاربردی را حتما انجام خواهیم داد.دکتر در اثنای صحبت هایشان به قسمتی رسیدند که ما از همین جا اعلام می کنیم بدون هماهنگی بوده و به خدا با دکتر روی هم نریخته بودیم! یک مطالبی بود که حدیث "لا دین من لا معاش له" در آن مطرح شد و همه ی ما جوانان بی ادعای بی بضاعت را به وجد آورد.البته بعد اینکه به مدیر مسئول و سردبیر نگاهی انداختیم، استغفرللهی گفتیم و چای مان را سر کشیدیم.اصلا ما را چه به این فکرها! جناب دکنر هم در انتهای صحبت هایشان بعد از کلی قربن صدقه رفتن و تعریف از بنیاد طوبی،چند نصیحت پدرانه در باب حذف برخی ستون های هفته نامه فرمودند که رنگ به رخسارمان نماند و دیدیم با این اوصاف ممکن است از هفته ی بعد هفته نامه ای را شاهد باشیم که شبیه فروشگاه زنجیره ای باشد! آخر ماغازا تنها ستونی بود که دکتر آنرا تایید کردند! آنهم دلایلی داشت که خواستید خصوصی خدمتتان عرض می کنم!

خلاصه جای خیلی ها خالی بود.

هفته ی پیش گزارشی از موسسه ی فرهنگی هاتف به مدیریت بهزاد پروین قدس را در آذرپیام خواندید.شاید شما هم مثل من بعد از کلی تعجب، متاسف شده باشید.تعجب از اینکه چرا باید چنین مجموعه ی ارزشمندی در یک آپارتمان مسکونی و کوچک محصور بماند در حالیکه مسئولین ما مدام از حفظ آثار و ارزش های دفاع مقدس می گویند و دائما نگرانند که نسل سوم و بعد از آن با چنین مفاهیم و میراثی بیگانه بماند! موسسه ی هاتف چنانکه از گزارش دوستان برمی آید درست مثل چشمه ای برای ایده ها و سوژه های ناب نگفته برای داستانویسی و فیلم سازی و ...  است.چشمه ای که به عمد!!! یا به سهو مهجور مانده و کمتر کسی موفق به نوشیدن از این چشمه ی گوارا می شود! بهرحال جناب آقای پروین قدس و موسسه شان همان آب در کوزه ایست که خیلی ها آنرا در گرد هیچ جهانی نمی یابند.اینجاست که متاسف می شویم!خیلی هم متاسف می شویم.

در شماره های اخیر آذرپیام ، آثار کاریکاتوریست جوان تبریزی، امیر مباشر را به تماشا نشسته ایم.با خبر شدیم آثار این دوست عزیز به مرحله کشوری جشنواره عدالت و امید راه یافته است.صمیمانه این موفقیت را بهشان تبریک می گوییم و منتظر موفقیت های آینده شان هستیم.

وقتی قرار است بهار بزودی برسد،زمستان هر چه دارد رو می کند. درخت اگر بی تجربه باشد و سست،شاید دیگر از خواب زمستانی برنخیزد!
می دانید، گاهی همین باور ساده ی آمدن بهار سخت می شود.اینجوری می فهمی تا نیامده باید تکانی به خودت بدهی.که ممکن است بیاید و برود و خبردار نشوی!
امروز وقتی غوغای گنجشکان روی درخت حیاط دفتر به هوا بود، آمدن بهار یادم آمد.
خلاصه یادتان باشد!مسافری در راه است!

 

/ 10 نظر / 24 بازدید
حلقه نشین

بهار هم بی موقع آمده گویا... قبول کنید که تا سردی زمستان را نچشیم بهار هم یک جورهایی بی مزه می شود...

یک عدد مخالف

تحمل مخالف یعنی همین دیگه! یک کف مرتب نثار شما...

چیبین

احسن به این نقد پذیری ! من که چکیده حرف های دکتر را فقط در این می بینم که "لا دین من لا معاش له" !!‌ پاتوغ این هفته خاطره ای بود آن هم از نوع دگر...

حامد

آدام نه دسین؟

زورنا

دکتر رضایی آدم شوخ وسرزندهای است خوب دیگه ... استادن ایشان

ه. ع

دوستان خیلی ها از اناث و ذکور در پاتوغ و طوبی و..." آلت " سیاست بازیهای دیگران شدند. نگاهی به گذشته بیندازید. گذشته همین مجموعه فقط مراقب باشید که آلت دیگران نشوید. از سادگی و صداقتتان سواستفاده نشود سوارتان نشوند پا بر شان های شما نگذارند و صعود کنند. به هزار اسم و کلک و... فعله گی دیگران نکنید. اگر هم فعلگی میکنید برای خودتان نباشید. نه برای دیگران .

ابتدا

متاسفانه بنده از این پاتوغ داغ بی بهره بودم. وصفش را، اما به واسطه رفقا شنیدم... تا باد چنین بادا! از اینکه تمام دوستان حاضر، شنونده ی خوبی بوده اند، خوشحالم. این،‌خود نیز هنر است. گو اینکه شاید می شد با مشارکت سایر حاضرین، بهره برداری مناسب تری کرد... ورود به مباحث جدی و اساسی، قطعاَ انتقادات جدی تری را نیز به دنبال خواهد داشت. عرصه ی نقد، مجال شوخی نیست... آنها که در مقام منتقد ظاهر می شوند، باید پیه خیلی چیزها را به تن بمالند... تحمل و شنیدن، الفبای ورود به ساحت نقد است. آنها که برجک هایشان هدف قرار گرفت در این پاتوغ، مبادا دستمال سفید بالا بگیرند که حالاحالاها کار داریم...

ابتدا

و اما بعد: به سهم خود،‌از تذکر و هشدار "ه.ع" سپاسگزارم. پاتوغ نشینان، با چشمان باز خود، اطراف را رصد می کنند... بازیگران و صحنه گردانان سیاست، نیز به خوبی دریافته اند که از این حلقه، چیزی عایدشان نخواهد شد. آنها مدام خدا خدا می کنند که این جوانان به پر و بال شان نپیچند، بهره برداری سیاسی که جای خود دارد!!! باز هم ممنوم...

ناظمی

اگرنقد همانند تعریف خوشایند بود نیازی به جعل این کلمه قطعا نبود به گمان من آن جلسه چندان هم داغ نبود و هکذا شنوندگان آنقدر بی تجربه نبودند که از کوره بدر روند.مجموعه ای که دیگران را به نقد پذیری دعوت می کند از نگاه بیرونی دیگرانی که نظر متفاوتی دارند نمی هراسد و به رفع کاستی های خود می اندیشد. چنین جمعی همچنان که دکتر رضایی هم گفت جرات آن را دارد که کار کند با نام حقیقی محصول ارایه کند و از کرده خود دفاع نماید.بی شک چنین جمعی نه سواری می دهد نه سو استفاده می کند و نه آلت دست دیگران قرار می گیرد. ضمنا با حروف اختصاری هم توصیه اخلاقی نمی نماید و قیاس به نفس نمی کند!

مها

جناب ه.ع محترم و چه نیکوتر بود تا خود را کامل معرفی می کردید.چنین استفاده ی اختصاری از حروف برای نشان دادن هویت نشان از اوصافی دارد که شما بعدا از آنها نقد کرده اید.یا حرفی دارید و با سند و مدرک رویش می ایستید و نمی هراسید و یا اگر نه خدای ناکرده دارید تخریب می کنید.بهرجهت... به عنوان عضو تازه ای از طوبی که قریب به یکسال است با این مجموعه مرتبط شده ام و بارها خدا را شکر کرده ام ادعا می کنم تا کنون هیچ خدشه ای به اعتقادات و نظرات مستقل من وارد نیامده.به یاد ندارم در تمام این مدت سطری از نوشته هایم حذف شده باشد یا درخواست نا به جایی داشته باشند.حال اینکه شاید در بسیاری جاها همسوی جهت گیری های مجموعه نبوده ام. خوشبختانه آنقدر فضای آزاد و البته اخلاق مدار در مجموعه وجود دارد که به عنوان بستر فعالیت انتخابش کنم. سنگ طوبی را به سینه نمی زنم و طرفداری بیجا نمی کنم که اقرار می کنم بی نقص و عیب هم نیست. لیکن گفته ها و شنیده هایم با کسانی که مجموعه را ترک گفته اند به هر دلیلی با ادعای شما نمی خواند. خوشحال تر می شدم میهمان ما در پاتوغ می شدید و حرف هایتان را به ما رودر رو می گفتید.با سپاس/