و الاحوال

امان از این هوای تبریز.شب که می خوابی هوا، هوای بهار است و صبح اخم کرده! بعد چند تا خمیازه ی بلند و ناگهان برف و کولاک!

مثل ما.مثل احوال خودمان.یک لحظه شاد و لحظه ی بعد داغون! گفتم که زمستان هر بازی که دارد رو کرده است!

از خانم حسین زاده جویای فاکس هایی می شوم که اصولا بایستی تا پنج شنبه ی قبل می رسیدند و فعلا که نرسیده اند.سردبیر می خندد و می گوید فکر می کنید با یک بار درخواست یادداشت ها را می فرستند؟ در جریانم.می دانم که ما اخلاقمان هم متغیر است.خانم سپهری پایین نشسته اند.تیر خلاص غافلگیری های امروز توی دستشان است.

                                       چاپ دوم لشکر خوبان

  

چرا غافلگیری؟ هفته ی پیش شنبه از ایشان پیگیر چاپ مجدد کتابشان بودم برای درج در اخبار حلقه.گفتند هنوز کار زیاد است.قرار است یکسری اصلاحاتی انجام شود و با دفتر ادبیات پایداری تهران صحبت کرده ایم بناشده اینجا ویراستاری کنیم و برایشان بفرستیم.خلاصه که کار زیاد است و به این زودی ها انتظار چاپ مجدد نیست و چیزی در حلقه ننویسیم. امروز که چاپ مجدد با شکل و شمایل جدید به دستمان رسید بهت زده شدیم.خانم سپهری هم خوشحال بود و هم متعجب که تا یک هفته پیش کار تایپ و ویراستاری مجدد با خودمان بود امروز بدون اطلاع ...! پس نتیجه گرفتیم که این حال به حال شدن و تغییر منحصر و محلی نبوده و تقریبا در تمام کشور شیوع دارد.فعلا از خارج  کشور ،مطلع نیستیم تا بدانیم این اپیدمی جهانی است یا خیر! اینکه چنین کارهای فوق العاده هماهنگی اتفاق می افتد یا نه.

بگذرید! شما هم مثل ما که از خیر دوربین دفتر گذشتیم و به این موبایل های دوربین دار قناعت کردیم،از خیر تماس با دکتر فرشبافیان،از خیر صبحانه ها و از ...!!!

یک تبریک صمیمانه و جانانه خدمت جناب آقای اسدی،نویسنده ی مقاله های فلسفی و سر سخت ترین منتقد سردبیر هفته نامه، بابت پایان خدمت سربازی.قول شیرینی برای پاتوغ آینده را از ایشان گرفته ایم.فکر کنم حالا آن شعر "امشب من در اوج آسمانم" برایشان صدق کند.

سرخاب هرچند که روی دکه نیست،لیکن همچنان پویا دارد ادامه می دهد.صفحه ی ٨ کلی تغییرات ظاهری دارد ضمن اینکه یک روز در میان ستون حاشیه را اضافه کرده اند که کاریکاتورهایی از اخبار مندرج روزنامه را شامل می شود.

مدیری این ستون را جناب آقای مباشر و دوستان کاریکاتوریست شان بر عهده دارند.این گروه جوان و فعال برگزاری نمایشگاهی را نیز بر عهده دارند که خبر کامل را از اینجا بخوانید.

 منتظر نظرات و پیشنهادات شما برای سرخاب و آذرپیام ٨٨ هستیم.

/ 8 نظر / 28 بازدید
آقایاری

باز من اولین نفری هستم که می خواهم نظر بدم.

قافیه

با جناب اسدی حدود ده ماه در یک پادگان بوده ایم. البته گردانهایمان فرق می کرد. سال پیش همین موقع ها من برای چند روز مامور به خدمت بودم برای آنها.واسه مراسم 29 فروردین روز ارتش...یادم است که چند بار هم همدیگر را دیده بودیم!فک نکنم ایشان مرا به خاطر داشته باشند.اما من یادم است که ایشان را دیده بودم برای آقای اسدی و تمام حلقوی ها و حلقه نویس آرزوی سلامتی و موفقیت داریم. تابعد...

ابتدا

این فراز و نشیب احوال روزگار است که در قطعه ای کوچک به نام زمستان منعکس شده است. کاش دگرگونی مستمر و مکرر احوالات ما ختم به "شدن" شود. و اگر غیر از این باشد، زندگی هایمان جز بیگاری نبوده... × خوشحالم که "لشکر خوبان" دوباره بر پیشخوان قرار می گیرد... به هر حال غنیمتی است در این قحطسالی.

ایپک

بی زحمت از قول من به خانم سپهری تبریک مضاعف عرض نموده و بفرمایید که در پاتوغ جلسه آتی یک جلد از آن کتاب‌ها را به امضای خود متبرک نموده و تحویل حقیر دهند. ملاک حقیر در این گیرو دار دستخط و امضای ایشان است وگرنه کتاب فوق را خوانده ام. ( با تشکر یک آدم بسیار خجالتی )

چیبین

سلام و علیکم؛ اول به حلقه نویس یک خبر خوش بدهم! اگر خدا بخواهد فعال تر می شویم ! چرا ؟! حالا بماند.... ما آمدیم طوبی؛ نویسنده ها را شناختیم و کتابشان را خواندیم ، خداحافظ سردار را نمی دانم چرا قبل از اینکه به طوبی بیایم نخوانده بودم! عجیب است... اماخواندیم و قول داده ایم یک دلتنگی هم به نویسنده کتاب بنویسم لشکر خوبان را هم نخوانده ایم پس لطف کنید چون من شدید خجالتی هستم! همان ایپک کتاب را بیاورند در پاتوغ تحویل ما بدهند چرا که کتاب با امضای خانم سپهری بدستشان می رسد... خدا قوت.

چیبین

سلام و علیکم؛ اول به حلقه نویس یک خبر خوش بدهم! اگر خدا بخواهد فعال تر می شویم ! چرا ؟! حالا بماند.... ما آمدیم طوبی؛ نویسنده ها را شناختیم و کتابشان را خواندیم ، خداحافظ سردار را نمی دانم چرا قبل از اینکه به طوبی بیایم نخوانده بودم! عجیب است... اماخواندیم و قول داده ایم یک دلتنگی هم به نویسنده کتاب بنویسم لشکر خوبان را هم نخوانده ایم پس لطف کنید چون من شدید خجالتی هستم! همان ایپک کتاب را بیاورند در پاتوغ تحویل ما بدهند چرا که کتاب با امضای خانم سپهری بدستشان می رسد... خدا قوت.

بارانانه

تبریک به خانم سپهری.