حلقه باید خوب دم بکشد!

این حلقه ما قرار نیست روی آرامش را به خودش بگیرد!

اول: رشیدی و فرشباف

خب اصلا از اصل شکل گیری حلقه برایتان بگویم این مبحث خیلی حرف برای گفتن دارد؛ این ماجرای خبرنامه "خیلی خیلی خصوصی" طوبی هم برایمان دردسر شده است ! از شما که پنهان نباشد تا ما دهانمان را باز می کنیم تا حرف خصوصی بزنیم ،این سردبیر آذرپیام که با واسطه آمد و بی سر و صدا کارش را انجام می دهد، می گوید اجازه بدهید حلقه خوب دم بکشد! این وسط هم سردبیر سرخاب  که یک دفعه در تحریریه  پیدا می شود  و یک باره غیبش می زند می گوید صبر کنید حرف نزنید، حلقه دهانش خشک است!

دوم: سپهری

شنیدن این که مدیر مسئول هفته نامه وزین آذرپیام حضورش در بین بچه های تحریریه این روز ها پر رنگ تر شده کمی عجیب است! از در که وارد می شوی می بینی مدیر مسئول حضور دارد ، نفس عمیق می کشید و از پنجره وارد می شوی می بینی باز هم مدیر مسئول! نمی دانید چه صفایی دارد که مدیر مسئول آذرپیام این جا ، آن جا همه جا باشد و سرخاب بدون مدیر مسئول! این حضور را بچه های تحریریه هفته نامه به فال نیک می گیرند.

سوم:تعداد مجرد های طوبی کاهش می یابد!

آخرش با این تقاضای خبرهای خصوصی طوبی کار دستمان می دهید، اما بدون فوت وقت می گویم که تعداد مجردهای طوبی انگار در حال کاهش می باشد ( سئوال بی جا مانع کسب است) همین قدر بدانید که چند نفر در حال پیوستن به جرگه متاهلین هستند ، این خبر را نصف و نیمه عرض کردیم تا بعدا لوس و خنک نشود و شما هم تا آن زمان توی کفش بمانید! 

چهارم : به تحریریه اضافه شد...

یکی از ویراستار های طوبی چهار گوشه بنیاد را ماچ کرد و باز وبند کاپیتانی را داد به خانم حسین پور، آمدنش را به جمع طوبایی ها تبریک می گوییم اما شخص قبلی وصیت نامه ای از خودش بر جا نگذاشته تا به سمع شما برسانیم!

پتجم: جلسه خصوصی و صمیمی یاران نزدیک آذرپیام

چند هفته قبل که حضور مدیرمسئول از آنجا پر رنگ تر شده بود جلسه ای یا اصلش همین پاتوغ نیمه خصوصی داشتیم ، از هر دری صحبت شد و آخر سر گفتیم موضوع پاتوغ چه بود!! عجیب است همه به دنبال موضوع جلسه بودیم ! بگذریم ... جلسه خیلی جالبی بود در نوع خودش ، که با غیبت سردبیر آذرپیام همراه بود بقیه اش خصوصی! اینجا که خصوصی نداریم،داریم؟!

ششم : می دانید که تغییرات در راه است

از سال گذشته این آذرپیام ادعا می کند که تغییر در راه است اما فعلا که چیزی ندیدم ! آذرپیام زمینه های تغییر را به قول سردبیر مهیا کرده است و شاید در شماره 2٨١ این تغییرات را به تدریج شاهد باشید . نکته جالب این است که سرخاب بدون ادعا و بی سرو صدا تغییراتی در صفحات داخلی خود داد و از غافله عقب نماند .

هفتم : اولین و داغ ترین پاتوغ

حتما در شماره 279 آذرپیام خواندید که برخی ها شوکه شده اند از حضور شما! یکی نیست به اینها بگوید شما از این حضور ها در پاتوغ ندید به ما چه؟! اما انصافا پاتوغ متفاوتی بود. در پاتوغ خانا نوشته بودند که تمام محتویات پاتوغ را افشا نمی کنند تا بازارشان کساد نشود! ما هم زیاد افشا نمی کنیم اما این را هم بدانید که پاتوغ فقط جایی برای حرف زدن و چای خوردن نیست . در اولین پاتوغ سال 88 بزن و بکوبی بود که ...

هشتم: آذرپیام از زیر سایه سرخاب بیرون می رود!

عده ای خیال می کنند و چنین برداشت می کنند که آذرپیام ضمیمه هفتگی سرخاب است! نخیر از این خبر ها نیست این جور شایعه ها جنگ روانی است که از سوی سردبیر سرخاب تدارک دیده شده است . در ادامه حرکت هایی برای بیرون رفتن از سایه سرخاب آذرپیام وبلاگ آزمایشی راه اندازی کرد به آدرس www.azarpayam.mihanblog.com 

نهم : چه خبر از وبلاگ های حلقویان؟!

همه ی طوبایی ها وبلاگ هایشان فعال است جز پیله  و پله ، پیله به خاطر مشکلات فنی وبلاگ فعال نیست  و قول داده اند که پیله ی دیگر بسازند!  پله هم نمی داند چه بنویسد ! می گوید خودش بیشتر از همه نیازمند خواندن است چه جای نوشتن! اما از همین جا قول می گیرم که با نظام اخلاقی جدیدش دوباره بیاید. پس منتظریم پیله و پله... 

دهم: هفته ای که نکوست از شنبه اش پیداست

این شنبه که این شکلی شروع کردیم خدا آخر و عاقبت ما را به خیر بگذراند. با این وضع نمی شود حرف های خصوصی زد شما بپرسید ما قول می دهیم همه چیز را افشا کنیم . پس بپرسید. عجله نکنید ، اول شما بفرمایید

/ 4 نظر / 20 بازدید
سلام

پیام کاهش مجردین خیلی با حال بود ولی به هر حال ما کنجکاو شدیم که این عزیزان را بشناسیم... قابل توجه حامد حامدی که هی شماتت کرد: امیدوارم در تشکیل خانواده شاگرد اهالی طوبی نباشم!!!!! حامد خان تماشا بفرمایید

خلیل غلامی

پس از چند ماه که این وبلاگ رو باز می کنم همش این که یکی متاهل شد و دیگری آب خنک خورد و همین جور... انگار گزارش خصوصی یک زن و شوهر را می خوانم. اون مغز شما غیر از دیدن و شنیدن چه چیزی بلد است؟ نکته ای بنویس که من بخوانم و تمرکز کنم.

چیبین

سلام اول اینکه این آقای غلامی عکاس آماتور ما!‌به قول پاتوغ نویس جوسازی نفرمایند!‌ یک مورد مطلب در مورد متاهلین در حلقه پیدا کنند!‌ اما حرف های آقای غلامی را خیلی قبول دارم من فکر می ردم حلقه جای خیلی چیزها را پر میکند!‌ نیست ... حلقه نمی تواند دگر گمان می کنم از حلقه بزرگ تر ها هم نمی تواند این جا خالی طوبایی ها را پر کند. من خیلی گفتم که حلقه باید حلقه باشد ولی نتوانسته آن دستی باشد که ما می خواهیم. من که حق اظهار نظر را ندارم! قبول نمی کنند طوبایی ها[قهر] خیلی آدم های بهانه ای هستیم و درگیر از این الکی ها!‌طوبایی ها را می گویم. پس از این آقای غلامی شروع کنیم اگر راست می گوید یک لحظه برای حلقه فکر کند و نسخه بپیچد!‌اگر توانست ! همه آنهایی که در پیوند این وبلاگ هستند به خودشان هم زحمت نمی دهند یک لحظه اینجا پیشنهادی بدهند پس انتظار نداریم و می گوییم :‌"‌نوشتن ، همین و تمام" طوبایی ها با هیچکسی فرق ندارند شبیه همه هستند ادعا دارند که متفاوتیم و ... به آینده فرهنگی شهرمان امیدوار... از این بیشتر بنویسم دلخور می شوند...

زورنا

اولا آذرپیام خودش را بکشد لای همین سرخاب به مشترکین تحویل داده می شود و ویژه نامه مناسبی است که برای سرخاب هفتگی منتشر می شود. ثانیا حلقه حلقه نمی شود مگر به اراده حلقویان... عزت زیاد